۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه

زبان گیلکی،


زبان گیلکی، زبان مردم گیلان آميخته‌ای از ادامه زبان‌های باستان ایرانی شاخه غربی و زبان مردمان بومی منطقه، پيش از آخرين مهاجرت آرياييان به فلات ايران است. در این زبان بسیاری از ویژگی‌های زبان‌های باستان ایران دیده می‌شود، برای نمونه صرف فعل در زبان گیلکی با صرف فعل در زبان‌های پهلوی و پارتی شباهت دارد و نیز همگونی‌های وجه اخباری و ماضی نقلی در گیلکی و پهلوی کاملاً قابل بررسی است.



زبان گيلکی، مشتمل بر چهار لهجه بيه‌پسی (گيلان غربی)، بيه‌پيشی (گيلان شرقی)، تبری (غرب مازندران) و ديلمي (مناطق کوهستانی جنوب گيلان) می‌باشد. البته مردم شمال غربی گيلان، به زبانی ديگر از خانواده زبان‌های حاشيه دريای خزر که زبان تالشی باشد تکلم می‌کنند.



برخی از ساکنان کنونی شهرستان رودبار و کوهپایه‌های پیرامون آن را مهاجران کرد تشکیل می‌دهند و بدیهی است که گویش رایج آنها کردی است. همچنین در سالیان اخیر با مهاجرت مهاجرین ترک‌زبان که عمدتاً از استان اردبیل وارد استان گیلان شده‌اند زبان ترکی نیز در برخی شهرهای گیلان مانند تالش و بندر انزلی و حتی رشت رواج دارد. بنابر این زبان‌های اصلی گیلان گیلکی و تالشی و ديلمي می‌باشد.





زبان گیلكی از گروه زبان های شمال غربی فلات ایران است كه خود شاخه ای از زبانی است كه به نام پهلوی اشكانی نام گرفته است و مردم سرزمین های پر وسعتی چون گیلان ، طبرستان (مازندران) قدیم) ، گرگان ، قزوین ، ری ، دامغان ، سمنان ، همدان ، آذربایجان و شاید لرستان و كردستان و … با آن یا لهجه ای از آن سخن می گفتند.



زبان پهلوی تا قرن چهارم هجری مورد استفاده نویسندگان و شاعران این مناطق بود و شاعرانی چون : بندار رازی ، غلی فیروزه ، مسته مرد و باباطاهر همدانی با آن زبان شعر می سرودند. در این دوره نویسندگان فارسی دری برای تمایز زبان شمالی غربی از زبان دری آن زبان را پهلوی یا فهلوی و سروده های بدان را فهلویات نامیدند.



«باباطاهر عریان پس از كمال‌الدین بندار رازی (درگذشته ۴۰ ﻫ .ق) كه به گویش دیلمی از زبان گیلکی ترانه می سروده است ، دومین سراینده ترانه به زبان محلی است.»



دانشمندان زیدی به گویش تبری از زبان گیلکی و به احتمالی گیلكی شرق گیلان بر قرآن و دیگر آثار مذهبی تفسیر می نوشته اند و به روایتی كتاب هایی چون : قابوس‌نامه، مرزبان‌نامه (شكوه‌نامه) ، ویس و رامین و … كه تنها ترجمه فارسی دری آن به دست ما رسیده است ، به گویش تبری از گیلكی بوده است.



«به طوریكه از كتب تاریخی بر می آید ، زبان گیلكی و بویژه گویش دیلمی از آن ، در روزگاران گذشته ، محدوده گسترده ای را در بر می گرفته است. مردم مازندران خود را گیلك یا گیل و زبان خود را گِلکی (گیلکی) می خوانند. وجوه مشتركی كه در گویش تبری كنونی و تبری قدیم با گویش رایج شرق به ویژه در مناطق رانكوه و اشكور وجود دارد ، این حدس را تقویت می كند كه شاید روزگاری مردم این مناطق به گویش واحدی تكلم می كردند.»



براساس منابع موجود ، بندار رازی نخستین كسی است كه در ایران سروده ای به زبان گیلکی از وی باز مانده است. ملك الكلام كمال الدین بندار رازی كه «حمدالله مستوفی به سال ۷۳۰ ﻫ .ق آن را در تاریخ گزیده ثبت نمود و این می رساند كه دفتر شعر گیلكی بندار و یا به كمترین برداشت «چموش نامه» او در دسترس بوده و شهرتی تمام داشته است و بی تردید ، می توان گفت اگر نه همه مردم ایران ، اقلاً باشندگان ری و قزوین و سراسر منطقه گیلان و طبرستان به زبان گیلکی آشنایی كامل داشته و می توانستند ، بدین زبان سخن بگویند ، چموش نامه برای آنها قابل فهم بود و از آن لذت كامل می بردند.»



دربار شاهان دیلمی مركز رشد و اعتلای شعر گیلکی بوده ، نویسندگان آثار خود را به زبان گیلكی می نوشتند و شاعران به این زبان شعر می سرودند. اشعاری به شمس المعالی قابوس وشمگیر زیاری نسبت داده اند كه به گویش دیلمی از زبان گیلکی بوده است.و اين زبان امروزه در كوهستان جنوب گيلان ، شمال قزوين و غرب مازندران رواج دارد. پس از سرنگونی حكومت دیلمیان شاعرانی كه به زبان گیلکی شعر می سرودند و یا مطلب می نوشتند ، حامیان خود را از دست دادند و به زبان فارسی دری روی آوردند. «مردم مغرب و مركز و شمال و جنوب غربی ایران كه دیری جز به پهلوی و گیلکی سخن نمی گفتند ، بعد از نشر آثاری دری از خراسان به سایر بلدان ایران ، آنان نیز از این شیوه پیروی كردند و رفته رفته دست از نویسندگی و شعرگویی به زبان گیلکی كه در عصر دیالمه متداول بوده است برداشتند و تابع سبک و لهجه سهل المخرج دری گردیدند.».



واكنش در مقابل زبان گیلكی پس از قرن چهارم ﻫ .ق به دو صورت بوده است ، مردم خواص (طبقات بالای جامعه) به دلیل مسائل سیاسی وقت از زبان بومی خود بریدند و به زبان فارسی دری روی بردند و حتى نسخه نویسان متوفی را كه به زبان گیلكی و محلی بوده ، از كتاب ها حذف كرده و نتیجه آن شد كه تنها مردم جامعه به پاسداری از زبان خویش دل بستند ، با آن سخن گفتند ، داستان نقل كردند و شعر سرودند. گرچه مرگ و زندگی زبان ها به پویائی یا ایستائی آن ها بر می گردد و عوامل چندی از جمله : سیاست گذاری حكومت گران ، توانایی و ظرفیت بالقوه زبان ، واكنش شاعران و نویسندگان ، هم جواری با زبان توانمند و … در آن اثر گذار است . برخی از زبان های هم خانواده گیلكی چون آذری در مقابل زبان تركی و یا زبان رازی و زبان مردم تهران قدیم در مقابل فارسی دری تاب مقاومت در خود نیافتند و تقریباً منسوخ گردیدند. در این نوشتار با نقل نمونه هایی از اشعار شاعران محلی سرا كه هم گروه زبان گیلكی بوده اند و نزدیكی و همانندی بسیاری با هم داشته اند ، بحث را در پی می گیریم.



اگر نمونه هایی از فهلویات بندار رازی به گویش دیلمی از زبان گیلکی ، فهلویات باباطاهر عریان به گویش همدانی ، فهلویات صفی الدین اردبیلی به زبان آذری ، فهلویات پیرشرفشاه دولایی به زبان گیلكی ، فهلویات امیر پازواری به گویش تبری از زبان گیلکی و اشعار ملاسحری به گویش مردم تهران قدیم را با هم مقایسه كنیم وجوه مشترك و مشابهت فراوانی در آن ها پیدا می كنیم كه از نظر زبان شناسی محرز و تثبیت شده است.



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 12:36 توسط ياسر حسن زاده
آرشیو نظرات



--------------------------------------------------------------------------------



مختصری از امامزادگان شمال ایران

امامزاده عبدالله آمل یا مروّج قرآن وشیعه اثنی عشری در شمال ایران







امامزاده حسن ابن احمد ابن عمر الاشرف ابن امام زین العابدین علی ابن الحسین علیه السّلام که در تواریخ به ناصرکبیر وناصر اطروش معروف است همان امامزاده ای است که مردم شمال ایران ، بخصوص مردم آمل وبابل وچالوس و... آن حضرت را امامزاده عبدالله می نامند .



در کتاب سادات گیلان نوشته میر ظهیر الدین مرعشی حدیثی از امام علی علیه السّلام در کرامت این امامزاده بزرگوار است به این مضمون که :



« فرزندی از فرزندانم که همنام حسن (امام حسن علیه السلام ) است در ایران نام ما را زنده نگاه می دارد ...»



در شرح وحال این امامزاده بزرگوار آورده اند که بسیار قرآن می خواند وبسیار در عبادت خاشع بود . او شاعری توانا ، مفسری ادیب وارجمند ، محدثی کامل وبزرگ که مورد قبول همه ائمه اهل سنت وشیعه نیز است . بالغ بر صدو بیست اثر حدیثی وتفسیری را از ایشان می دانند که تعدادی از این آثار اکنون نیز موجود است .



کار بزرگ این امامزاده ارجمند ، در شمال ایران ، ایجاد اولین حکومت شیعی علوی بود. ایشان به تنهایی کار بزرگی را انجام داده اند که تاریخ تکرار آن را به یاد ندارد . تواریخ نوشته اند که در یک روز با ایراد چند خطبه در شهرهای چالوس واطراف ، چهار هزار نفر به دین اسلام ومذهب تشیع گرویدند . همچنین عین این سخنرانی را در آمل وبابل ودر هوسم ( منطقه ای که اکنون شامل شهرستانهای رودسر ولنگرود تا چابکسر است) هم ذکر کرده اند . ایشان علاوه بر استقرار حکومت علوی در شمال ایران ، بسیار زود حکومت را به خاندان خویش سپردند وخود به ترویج دین اسلام وآموزش قرائت وعلوم قرآنی پرداختند . میراث حکومت ناصر کبیر بعد از وفات ایشان نیز ادامه پیدا کرد وتا زمان صفویه ادامه داشت . سادات کیائیان در شمال ایران که از نوادگان امام موسی کاظم علیه السلام بودند حکومت ایشان را ادامه دادند. با توجه به همه لطفی که به صفویان در استقرار حکومت شان داشتند ولی انان به دلیل عوام فریبی که نسبت به امام زمان وسادات وسیادت انجام می دادند واز طرفی دیگر این امامزادگان که خود حاکم شمال ایران بودند واز پدر به امام معصوم ختم می شدند همه وهمه این عوامل سبب می شد تا امامزاده بودن آنان سبب قتل آنان شود . آن هم از کسانی که مقام ومنزلت خود را از ایشان داشتند وتمام شعارهای شان را به امامان معصوم ختم می کردند وبرای اینکه از قافله عقب نمانند خود را سید نامیدند .



شایان ذکر است که زیدیان ایشان را امام خود می دانند ولی طبق اسناد معتبر واشعار وآثار ایشان ، شیعه امامی بودن شان ثابت است .











کتیبه های قرآنی مزار خواهر امام (ره)



گل نوشته ها وکاشی نوشته های قرآنی دیوار های ضلع شرقی وغربی خواهر امام در رشت که قدمت شان بالغ بر هفتصد سال است ، اکنون در معرض خطر جدی قرار دارد . چندی پیش شهرداری رشت هم برای توسعه حرم قسمتی از این دودیواره ها را تخریب نمود . کاشی نوشته های قرآنی که قسمتی از هنر معماری و اسلامی ایران است . در بسیاری از مساجد وابنیه های تاریخی ومذهبی در حال خطر فرسایش فیزیکی وشیمیایی است . سازمانهای متولی فرهنگی بهتر است به جای هتل چندستاره ساختن مخصوص فقط برای کارمندان خود در شهرهای شمالی ومذهبی ایران ، کمی هم به فکر میراث باارزش در حال خطر فرسایش ونابودی ایرانی واسلامی باشند . مزار خواهر امام که متعلق به فاطمه اخری بنت امام موسی کاظم علیه السلام است در رشت واقع در منطقه ای به نام ساقری سازان جنب یکی از دورودخانه اصلی شهر رشت ، به نام رودخانه زرجوب واقع است . تاریخ نگاران بخصوص رابینو و میر ظهیر الدین مرعشی و ... این مزار را متعلق به فاطمه اخری بنت امام موسی کاظم می دانند . تواریخ قدیمی بر این استناد استوار هستند .











امامزاده شهید ابوجعفر ( امامزاده ابیض ) چابکسر شارح قرآن و حدیث



امامزاده ابو جعفر احمد ابن محمد ابن احمد ابن عمر الاسرف ابن الامام سجاد علیه السلام که برادرزاده امامزاده ناصر کبیر ویا اطروش می باشد . پس از قاسم ابن حسن به مدت یک دهه رهبر انقلاب ها ی سبزپوشان علوی در شمال ایران بخصوص در غرب مازنداران وشرق گیلان بود . ایشان 13 بار برای مبارزه با سران خلفای عباسی که تا آمل وبابل پیشروی کرده بودند رهبری لشکریان علوی را بر عهده داشتند وپس از آن برای همیشه از لشکر کشی ورهبری کناره گرفتند و بیشتر به رهبری دلهای مردم شمال ایران بسنده کردند . ایشان به مدت چهل سال به ترویج دانش در منطقه هوسم ورامسر پرداختند وبه دلیل پرورش شاگردان زیاد آخوند محله های مختلف در سطح شهر های استانهای گیلان ومازندران شکل گرفت که اکنون هم این مناطق را آخوند محله می نامند مثلا آخوند محله رامسر .



علاوه بر این ایشان اولین حوزه علمیه ومدرسه علمیه را در شهر هوسم قدیم که شامل شهرستانهای لنگرود ورودسر وقسمتی از رامسر است را ایجاد کردند که در آن به مبانی حدیث وشرح وتفسیر حدیث وقرآن همت گماشتند . سرانجام به دلیل زخم هایی که در زمان جنگ برداشته بودند در سال 342 هجری قمری در منطقه ای به نام میانده شهر چابکسر از توابع شهرستان رودسر به شهادت رسیدند . جسد مطهر آن حضرت را در همان منطقه دفن کردند که امروز زیارتگاه عاشقان است .











آستانه اشرفیه شهر قرآن وشیعه سبز علوی



شهرستان آستانه اشرفیه از توابع استان گیلان که از دیر باز مبدا ومنشا بسیاری از تحولات تاریخی استان گیلان وایران بود اکنون نیز سرشار از حافظان وقاریان برتر قرانی استان گیلان است . این شهرستان که در دل خود میزبان تربت عزیزان فاطمه زهرا سلام الله علیها است . در میان شهرستانهای دیگر گیلان دارای سبک وسیاق مذهبی خاص است . بطوری که در این شهرستان سینمایی وجود ندارد . آن هم به این دلیل که مردم شهر با آن مخالفند . ونمی خواهند قداست این شهر را بشکنند . مردمی باوفاتر از این شهر در هیچ جای ایران یافت نمی شود . این شهرستان میزبان تربت دهها امامزاده علوی است که معروف ترین شان حضرت حسن ابن امام موسی کاظم علیه السلام معروف به جلال الدین اشرف است.



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 11:15 توسط ياسر حسن زاده
آرشیو نظرات



--------------------------------------------------------------------------------



ایران و توران و زبان گیلکی و آریائیها





ایران :



ایران بدون شک از ترکیب Ir+ an تشکیل شده است.



Ir تا قبل از این بعنوان نام نژاد آریا ذکر شده است . اگر به زبان گیلکی تسلط داشته باشید می دانید که گیلکی از لهجه های گوناگونی تشکیل یافته است که از غرب گیلان تا شرق تبرستان (گرگان) بدان تکلم می شود.



در گیلکی معادل اینجا می شود : Here,hiye,ere,hiyandar,iyandar,… که متکلمان برای گفتن عبارت اینجاها از واژه های Iyan,Iran,eran,… استفاد می نمایند پس ایران در زبان گیلکی به معنی اینجاها (سرزمین خودمان) می شود و از آنجائیکه زبان باستانی سرزمینهای ایران فعلی زبانهای هم خانواده گیلکی اند، همانند: (تبری و گیلکی و تالشی در شمال ایران) تاتی و سمنانی و سنگسری و ..( در جنوب البرزو مرکز ایران و آذربایجان باستان) و لری و کردی و لکی (غرب ) است پس می باید معنی ایران را که نامی کهن است در زبانهای بومی همان واحد جغرافیایی جستجو کرد نه در زبان اهالی ماوراء النهر.



زبان گیلکی:



معلوم نیست نام زبانی که منشا تمامی این زبانهای باستانی ایرانی بوده چه نامیده می شده است اما در وجود خاستگاه مشترک آنها شکی نیست و فارسی در واقع زبان بومی ماوراء النهر (سمرقند و بخارا و بلخ) است که از حدود 1000 سال قبل در ایران تبدیل به زبان درباری و سپس اسنادی گردیده است که در قدرت آن هیچ جای بحث و شبحه ای نیست (همانطوریکه ترکی بعدها زبان رایج آران و آذربایجان گردید).همانطوریکه اسنادی از وجود اشعار 1000 سال قبل گیلکی (بوسیله بندار دیلمی و پیرشرفشاه) موید آن است اما از آن پس به دلایل اجتماعی زبان فارسی جای زبان گیلکی در نوشتارهای رسمی را به خود گرفت. توجه کنید که در روزگاران گذشته زبانهای یونانی و عربی همین حکم را داشته اند اما امروزه جایگاهی ندارند و روزگاری نیز زبان فرانسه چنین بود و هرچند رویکردی بسوی یکی شدن زبانهای دنیا و حذف برخی زبانها از صفحه گیتی وجود دارند ولی تلاش ملتها سهم بسزائی در این خصوص دارد همانطوریکه تا قبل از آتا تورک در ترکیه فارسی (مخلوط با عربی) زبان رسمی و اسنادی ترکها بود ولی امروزه دیگر کسی حتی نمی تواند آنرا بخواند!



توران:



توران = tur+an در گیلکی به معنی دیوانگان می باشد حال اینکه آنان واقعاً دیوانه بوده یا اینکه بعلت خصومت ورزی طرف مقابل به این نام خطاب شده اند خود جای بحث دارد.



ریشه زبان گیلکی :



باید عنوان کرد که ریشه های زبان گیلکی به خوبی مشخص نیست و گذر از 1000 سال قبل به آن سو (مثلاً 3000 سال قبل که تمدن بزرگ مارلیک وجود داشت) غیر ممکن است و ما هنوز نمی دانیم که اهالی مارلیک به چه زبانی سخن می گفته اند. گیلکی بوده به مرور به گیلکی نوین تغییر یافته است یا اینکه زبان آنها کاملاً متفاوت بوده و گیلکی جای آن را گرفته است.



نژاد آریا:



آنچه که جالب است دخالت دادن بحث ورود آریایی ها در حدود 2500 سال قبل به ایران در تمامی مسائل انسان شناسی و تاریخی و زبانی این منطقه می باشد که در آینده مفصلاً به آن خواهم پرداخت اینک فقط به این نکات توجه نمایید:







1- مورخین چنان از ورود آریائیها سخن می رانند انگار که خود بر بلندای کوهی نظاره گر حرکت این قوم (چه قوم عظیمی می باید می بوده است! ) به داخل فلات ایران بوده اند. در روزگاری که درخصوص وقایع و رویدادهای واقع در قرن 20 همچنون "هولوکاست" و "قتل عام ارامنه در ترکیه" بحث و جدل می شود، چطور مقصد ، منازل و تاریخ حرکت این قوم را اینچنین با دقت ذکر می کنند.







2- اگر آریائیها در 2500 سال قبل به فلات ایران (فلات ایران حتی شامل آذربایجان هم می شود اما شمال ایران را شامل نمی شود) آمدند، قبل از آنها چه کسانی ساکن در این سرزمینها بودند و چه بر سرشان آمد (چه در فلات ایران و در شمال ایران).







هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر